مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

پس از مدت ها به وبلاگ دیدم که خیلی به دلم نشست🤍🌱

نوشته بود «تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیباییت ندارد» 🌱

یه عمر میشه راجع به عمیق بودن این جمله حرف زد

حالا منم می‌خوام بگم «تو ارزشمندی و این هیچ ربطی به دستاوردهای زندگیت نداره» 🤍

بعداً نوشت: M عزیز سرچ کردن دیدن این جمله مربوط به کیه٫ چون قشنگ ِ کامنتشون رو اینجا میگذارم براتون:

M : از آنجایی که جمله بسیار زیبا بود کنجکاو شدم از کی هست. دیدم برای گروس_عبدالملکیان هست.
کاملش این بوده:

زخم سینه‌ات را باز کردم...
نشستم به تماشای آسمان...
تو را نمی‌توان نوشت...
چرا که مثل رودخانه‌ای طولانی در جریانی...
و هم‌زمان که آفتاب ...
بر پاهایت طلوع می‌کند...
در سرت غروب کرده‌است....
تو را نمی‌توان نوشت...

تو زیبایی...
و این هیچ ربطی به زیبایی‌ات ندارد...

حرف نمی‌زنی ...
چرا که می‌دانی ...
یک پرنده وقتی حرف می‌زند انسان است...
وقتی سکوت می‌کند، آسمان...
عصر...
بر روح صندلی می‌نشینم...
رنجِ چای را می‌نوشم...
خیره می‌شوم به چشم‌هات...
و فکر می‌کنم...
خدا نزدیکتر شده...
آن‌قدر...
که وقتی درخت می‌تکانم...
ابرها بر زمین می‌ریزند...

+ تاريخ یکشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۵ساعت ۱۲:۲۹ ق.ظ نويسنده x |