|
تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس |
فک کنم وبلاگ نویسی رو از اواخر دهه هشتاد شروع کردم.
چند سال اول یه مرضی داشتم یکی دو سال که میشد متمایل میشدم مطالب رو آرشیو و وبلاگ رو حذف می کردم
یه دوری هم همه جا زده بودم از بیان٫ میهن بلاگ٫ رزبلاگ٫ بلاگ اسکای و .... انصافا بلاگفا رو همیشه از همه جا بیشتر دوست داشتم و رتبه یک دوم بلاگ اسکای بود ( هنوزم وبلاگم با اسم malakitiهست تو پلتفرم ها)
گذشت و گذشت تا این که به مدت طولانی و سخت غلبه کردم بر این مرض ِ پاک کن و آرشیو کن و تلاش کردم بمونم٫ دقیقا نمی دونم ۲-۳ سال که مقاومت کردم بهتر شد یا کمتر یا بیشتر؟ ولی بالاخره از سرم افتاد و یه جا موندم و نوشتم و ادامه دار شد و حاصلش شد این وبلاگ
امشب و چند لحظه قبل کنجکاو شدم ببینم چند ساله شده وبلاگم؟ دیدم ۱۰ سال گذشته:)
حتی از یه جایی به بعد نخواستم چیزی رو پاک کنم یا هشتگی رو پاک کنم با این که منسوخ شده تو زندگیم. چون به این پذیرش رسیدم که اینم بخشی از زندگی و تجربیات من بوده چه خوب چه بد چه تلخ چه شیرین. پس نخواستم چیزی رو پاک یا انگار کنم
و در نهایت خیلی عجیبه ... یه روز می بینی به خیلی چیزا رسیدی که آرزوت بوده٫ یه چیزایی و یه آدم هابی که دوستشون داشتی دیگه بی تفاوت شدی، خیلی از چالش های زندگیت با توانمندی امروزه شوخیه و خیلی مسائل دیگه ....
امیدوارم روزی به این ثبات در شغل و کار حقیقی ام برسم
#ده سالگیم مبارک 🤍