مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

پس از ده روز که تلفنی صحبت کرده بودیم بالاخره رفتم و دیدم ...

به دلم نشست٫‌احساس می کردم با آدم منصف و خوبی طرف هستم

امیدوارم پر از خیر و برکت باشه و اگر به صلاح هست راه هموار بشه 🤍

امیدوارم ایگرگ بزرگ نخواد بهانه گیری کنه٫ هر چند قاطع صحبت کردم باهاش که من تصمیمم رو گرفتم ولی خب به هر حال پدر هست و نگران

امروز طی تلفنی صحبت کردن مون دیدم بخش زیادی از نگرانی ها و احتیاط های زیادم به اون رفته :(

#خدیا شکرت 🤍🫂🌹

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ساعت ۹:۳۷ ب.ظ نويسنده x |