مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

 

امروز خونه ی خواهر بزرگه ایکس بزرگ مهمان بودیم . 

میزبان یکی از باسلیقه ترین ٫ کدبانوترین و خونه دارترین آدم های روزگاره . هر وقت میرم خونه شون٫ حظ می برم از نظم و ترتیب همه چیز . 

یکی از عشق های من وقتی میرم خونه شون ٫ شور و ترشی هایی هست که خودش درست می کنه . عاشقشونم . یکی دیگه از چیزایی که خیلی راجع به میزبان دوست دارم ٫ آرامشی هست که تو تک تک رفتارهاشون هست 😍

امروز یهویی دلم خواست ازشون یواشکی عکس بگیرم و این جا بذارم . 

شما به دیگران چه عشقی میدید که به شوقش به دیدن تون بیان ؟! 

امروز به این سوال فکر کردم و خودم جواب خاصی نداشتم واسه اش ... 

شاید آقا پیشی به عشق انبار لواشک های من میومد این جا :دی 

شاید مریض ها به شوق مرحله پایانی ٫ دوست داشته باشن کارشون رو من انجام بدم ... 

شاید ایکس بزرگ به هوای این که من چی از سرکار  با خودم آوردم ٫ ذوق می کنه اومدم .

ولی در کل جواب خاصی نمیتونم به این سوال بدم 

سوال : شما به دیگران چه عشقی میدید که به شوقش به دیدن تون بیان ؟! 

+ تاريخ سه شنبه دهم اسفند ۱۴۰۰ساعت ۷:۳۱ ب.ظ نويسنده x |