|
تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس |
در حالی که نمیخوام سر به تنش باشه"به خاطر بدقولی های زیاد ِ اخیرش"و پیام هم بده جواب نخواهم داد ، میگم چرا پیام نمیده 🤪😡
چند وقت قبل اتفاقی من رو توی آسانسور دید ....
برگشت بهم گفت " چه سعادتی!"
منم نمیدونستم چی بگم در جوابش با همون حالت خاص ِ پوکر فیسم گفتم " سعادت از ماست"
بعد چند روز هنوز یاد " سعادت از ماست " میفتم خندم می گیره . بر وزن تعارفی که میگن خدمت از ماست 🤪 ، اومد تو ذهنم
۱۳ اردیبهشت _ رور چهارشنبه
یک ساعت از ساعت قرار گذشته بود و یقین داشتم دیگه نمیاد ...
وسیله هام رو جمع کرده بودم که برم و کنج در دیدمش ... پلک میردم مطمئن شم خودشه یا نه ؟!
ولی من تاوان تک تک بدقولی هات و اشکی که امروز در آوردی ازت میگیرم ^_^
#آره عزیزم ، اینجوریاست......
+همزمانی با تغییرات هورمونی ِ کصافت
ابعاد زیادی از زندگیم تو دو ماه گذشته ، به شکل عجیبی تغییر کرد ...
تغییر ِ خوب ... .
خوب نه ، عااالی ....
به نظرم این همون جبران کردنی بود که خدا واسه ام کنار گذاشته بود .... من باید از تماااام اون مراحل ِ سخت می گذشتم و صیقل می خوردم تا به این نقطه ای که هستم می رسیدم ....
بخش های زیادی از وجودم گم شده بود و من ذره ذره خود ِ گم شده ام رو پیدا کردم .... خود واقعیم رو ... و این بار عاشقانه این خود واقعیم رو دوستش داشتم
و چی دارم بگم جز ....
خداروشکر ❤
ازت ممنونم همیشه جایی که فکرش رو نمی کنم ، بغلم می کنی ^_^