مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

پنج شنبه ها برای من روزهای سختی هست 

یه حجم کاری عجیب و اعصاب خرد کن تو زمان کوتاه! یه چیزی مثل انفجار مثلا مهیب ، یه خستگی روحی بد  . دلم می خواست پنج شنبه ها تعطیل باشم و حتی شده ، زل بزنم به دیوار خونه !! 

ترافیک کاری پنج شنبه ها قابل مدیریت کردن هست ولی نمیدونم خودشون رو میزنن به اپن راه یا واقعا متوجه نیستن دارن چی کار می کنن ...

تهش هم به خاطر اتمام حجتی که با رییسم کردم ، چند هفته اس پنج شنبه ها  راس اتمام ساعت کاری ، میام بیرون از محیط کار و سعی می کنم بی اهمیت باشم نسبت به دست تنها بودن بقیه و مشکلات شون . این بی تفاوت بودنه و تلاش برای غر نزدن و از کوره در نرفتن  ، انرژی زیادی میگیره ازم ولی راضی ام .هر هفته به خودم میگم گناه دارن ، این هفته رو بمونم کمک شون و از هفته بعد سر ساعت میرم !!! ولی نع ! هر کاری کردید تو زندگی تون، همین امروز کردید . هر هفته پا رو دلم میذارم و به زور خودم رو می برم.  این استراتژی منه برای تنبیه شون ، به جای گله و شکایت ، برو و دیگران رو از حضور خودت محروم کن . 

سخته آدم خودش  و کنترل کنه و جایی که " گفتن فایده ای نداره " ، سکوت کنه ‌. ولی اگر به این مرحله برسید می فهمید خیلی مرحله شیرینی هست !

#داوود خطر 

#بخش هایی از پست حذف شد 

+ تاريخ جمعه دهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۸ ق.ظ نويسنده x |