مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

امروز با تاسفم داشتم فکر می کردم به گذشته

تا چند سال پیش ، من خودم رو مقید می دونستم سالی حداقل یکبار ، یه کار جدید یاد بگیرم ، حالا یا یه دوره آموزشی یا یه مهارت جدید یا یه هنر جدید و به یه جایی برسونمش

الان واقعاچند ساله هیچ فعالیت جدید و خاصی نکردم :|

از صبح تا حالا یه ایکس جدی و اخمو ساعتی یک بار داره با تاسف سر تکون میده تو ذهنم و میگه چرا ؟؟؟!! جوابی ندارم بهش بگم

آهان ... بخوام ارفاق کنم می تونم بگم یه کار کوچولو پارسال شروع کردم که نتایج خوب بلتد مدتی هم داشت"ورزش"

یه چیز دیگه یادم اومد.کتاب خوندنم این یکی دو ساله کم شده . احتمالا علت اصلیش اینه که علاقه ای به کتاب داستانی ندارم و کتاب های خودشناسی و روانشناسی هم از یه جایی به بعد مضمون هاش تکراری شد و دیگه کشش خوندن برام ایجاد نمی کرد .... ولی یه جاش رو آوردم به دوه های صوتی و بیشتر باهاش ارتباط برقرار کردم .

نتیجه : فکر کنم با نوشتن این پست ذهنم شفاف تر شد و فهمیدم دلم بهانه ی چه کاری میگیره:) دو سه تا چیز تو ذهنمه باید دقیق تر بنویسمش ببینم شرایط کدومش با شرایط فعلی من سازگارتره^_^

بعدا نوشت :عاقااااا . رفتم یه سرچی کردم. چرا انقدر علایقم گرونه ؟! 🤣

#وی می رود که پول جمع کند

+ تاريخ جمعه چهاردهم مرداد ۱۴۰۱ساعت ۱۱:۰ ب.ظ نويسنده x |