مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

خدایا !

یاد نقش هومن حاجی عبداللهی میفتم تو سریال خوشنام

خیلی سخته بعد این همه سال به کسی که دین داری و میدونی ازت دل چرکین هست و بهش خیلی بدی کردی ، بری بگی من رو ببخش :(

اصن فشار روانی این کار وحشتناک هست حتی اگر بدونی طرف تضمینی تو رو می بخشه

آدم دلش میخواد زمین دهن باز کنه بره داخلش ولی تو همچین شرایطی نباشه :(

بعدا نوشت : ساعت حوالی ۱۰:۲۰ صبح روز بعد (پنج شنبه ! )

زنگ زدم

همه چیز بسیار بهتر از تصورم پیش رفت ! تو شوک عمیق هستم چطوری یه آدم می تونه آنقدر دلش بزرگ باشه ؟ چطوری می تونه یه آدم آنقدر صبور و خوش رفتار باشه اونم تو اوج بدی که بهش کردی.... من شرمنده ام :( واقعا از متانت و صبرشون بیشتر از قبل خجالت زده شدم :(

اگه زنگ نمی زدم، تا آخر عمر یه حس بد من رو از درون میخورد ..

خیلی حس عجیبی ئه ...

+ تاريخ پنجشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۵۸ ق.ظ نويسنده x |