مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

به شدت دو سه هفته بود دلم رفتن یه مکان معنوی مثل امامزاده می خواست ‌! بی سابقه بود همچین چیزی رو خواستنم . دلم می خواست به سقف و کاشی کاری های آبی و قشنگش نگاه کنم و آروم بشم !

امروز موفق شدم برم . اونم نه یکی ، دوتا. یادم نمیاد چند سال بود نرفته بودم .

یکی از انگیزه های مهمی که دلم می خواست برم این بود که واسه کسی که اخیرا فوت شده بود ، قرآن بخونم . نمیدونم چرا فقط دلم می خواست تو همچین فضایی باشه نه یه فضای معمولی مثل خونه .

یه وقتا میگن بعضی چیزها قسمت شدنی هست آدم میگه یعنی چی ؟! خب هر جا میخواد بره لباس می پوشه میره دیگه ! ولی یه جاهایی انگار واقعا قسمت شدن میخواد ! امسال این رو بیشتر از بقیه وقت ها حس می کنم ....

خلاصه که چسبید !

خدایا شکرت 🤍

+ تاريخ شنبه پنجم شهریور ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۰ ق.ظ نويسنده x |