مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

ددلاینی که به خودم داده بودم واسه جمع و جور کردنم از لحاظ روحی و جسمی, تموم شده ...

حتی می تونم بگم سریع تر از براوردم پیش رفتم و یه بار دیگه به خودم ثابت کردم "دیگه از هیچ از دست دادنی نمی ترسم تو زندگی ! یه بخشی از پایه های زندگیم بالانس نبود و بعد از شوک عجیبی که بهم وارد شد , سعی کردم پایه ریزی ستون های زندگیم رو درست کنم ...

حتی می تونم با قدرت زیاد بگم امروز من از لحاظ روحی و جسمی , خیلی قوی تر از ادم دو ماه قبل هست و خیلی سالم تر 💪

توضیحش سخته .... وقتی یه رابطه اشتباه یا یه راه اشتباه رو تو زندگی رها می کنیم , تازه می فهمیم اون مسیری که متعلق به ما نبوده , چقدر انرژی زیادی از ما می گرفته و چقدر مارو خسته می کرده ..ِ رهاش که می کنیم قدرت بیشتری به دست میاریم و تازه تر میشیم ...

این روزها خیلی زیاد یاد دو نفر میفتادم ... یکی دوست وبلاگیم که دو ماه قبلش شرایطی مشابه من داشت ...یکی روانشناسی که سال ها قبل مریضم بود و می گفت وقتی ادم دچار مشکل و بحرانی بشه ,انرژی مثبت و فلان فایده چندانی نداره و دوران بی چالش بودن ادم ها باید روحیه شون رو تقویت کنن ...

یه چیزایی هم هرازگاهی کمرنگ میشن منم .... تلاش می کردم عادی نگاش کنم و ردش کنم ! بی هیچ انکار یا نقدی ...ِ

مثل راهکار کتاب هنر خوب زندگی کردن که هر احساس منفی ادمی رو به یه پرنده تشبیه می کرد و می گفت فکر کنید یه بازار سرپوشیده هستید و احساس منفی تون, پرنده هستن .... این پرنده ها هرازگاهی میان پرواز می کنن .... جدی شون نگیرید و بر اساسش تصمیم نگیرید و فقط نظاره گر باشید .... مثلا حسادت رو به گنجشک سبز رنگی تشبیه می کرد و ....خداییش جالب نیست وقتی احساس بدی دارید یه سری پرنده رو تصور کنید تو ذهن تون به جای اون احساسات؟! :دی

+چند روز پیش پس از مدت های مدیدی رفتم پیشی تراپی و هر کدومشون یه ویال انرژی عجیب بودن واسه من ... اینم مدیون مهربانوی قشنگم هستم که تو وبش یاداوری کرده بود گربه ها با کم شدن دمای هوا اگر غذا نخورن به موقع , دچار اسیب میشن. چقدر دلم می خواست اون کپل پلنگی رو بغل کنم قلقلکش بدم :)))

+مربی ام هرازگاهی بهم میگه واسه هواگیری بگو "هوپ!"و من بعداز هر بار شنیدن این جمله , ناخوداگاه به یاد دوست خوبم , لبخند می زنم ...

جدیدا با یه مفهومی اشنا شدم به اسم رهاا شدن که دوست دارم بیشتر بشناسمش ....

شماها چطورید؟ چه خبر ؟ یکمی برام بنویسید , از حرف هایی که دوست داشتید یکی بدونه و نشد به هیچ کس بگید , از حالتون , چالش هاتون , از هر انچه که فکر می کنید نوشتنش حال دلتون رو بهتر می کنه یا سبک تر میشید 💓

+ تاريخ سه شنبه یکم آذر ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۲ ق.ظ نويسنده x |