|
تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس |
این رو مجبورم بنویسم چون خیلی این چند ساعته فکرم رو درگیر کرده ....
امروز نشست خصوصی ترین مساله زندگی یه نفر رو واسه من تعریف کرد :| کلا این آدم به حریم شخصی اعتقاد نداره نه واسه خودش نه دیگری :/
موضوع در مورد خانم "ر" بود یه آدم که من خیلی براش احترام قائل بودم و همیشه خیلی دم از اخلاق می زد رو در چه جاهایی دیده و چه شرایطی .. شخص مذکور در یه خانواده بسیار سنتی و مذ.هبی دیده به جهان گشوده .... !
همه اش داشتم فکر می کردم خانم "الف" هم سن و سال خانم مذکور هست . خیلی هم ظاهر به روز و اپنی داره.... به قول خودش هم خیلی تو شرایط کاری طولانیشدن زمینه انواع فسق و فجور بوده (از انواع اخلاقی و مالیش !) ولی هیچ وقت وسوسه نشده و آنقدر عجیب هست و پر از آرامش و آگاهی که حد نداره ، ازین شخصیت هاش که همه اش دلت میخواد باهات حرف بزنه و برات تعریف کنه ... داشتم فکر می کردم هیچ وقت به ظاهر و گفته های شخص نیست شخصیتش .....
اومدم به خودم بگم ضمن همه ی قضاوت های گذرایی که تو ذهنت شکل میگیره، قضاوت نکن !
اومدم به خودم بگم یادت باشه تو همونی که تو سال های گذشته وارد بدترین مسائلی که میتونست بشه ، شد ...
اومدم به خودم بگم میدونم تو ۶ ماه گذشته میخوای مسائل دیگه ای هم تجربه کنی که زمانی از به شدددت آدم هایی که این کار رو می کردن ،متنفر بودی....
اومدم به خودم بگم دنیا گِرده ...فاصله چندانی نیست بین سرزنش کردن دیگران و افتادن تو همون جنس مسائل ....