|
تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس |

پنج شنبه ها که میشه ، احساس عجیبی دارم ....
سکوت و خلوتی عصرهای پنج شنبه مدام قیاس میشه تو ذهنم با شلوغی و تلاطم منفی گذشته ....
+دلم درد می کنه . کاش زودتر رئیس بره کیسه آبجوش ام رو بغل کنم ....
بعدا نوشت : رفتم و کیسه ام رو پر آبجوش کردم آوردم . عصرهای پنج شنبه که میشه به گنجشک هایی که دارن روی درخت خرمالو میخورن نگاه می کنم و برام از عجیب ترین صحنه های خلقت هست .
الان از درخت خرمالو، پوسته های خشک شده اش مونده که بین زمین و آسمون آویزونه:))) و خب به نظرم درخت خرمالو از آیتم های عجیب خلقت هست که برگ هاش زودتر از میوه هاش از درخت خداحافظی می کنن...