مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

پنج شنبه ها که میشه ، احساس عجیبی دارم ....

سکوت و خلوتی عصرهای پنج شنبه مدام قیاس میشه تو ذهنم با شلوغی و تلاطم منفی گذشته ....

+دلم درد می کنه . کاش زودتر رئیس بره کیسه آب‌جوش ام رو بغل کنم ....

بعدا نوشت : رفتم و کیسه ام رو پر آب‌جوش کردم آوردم ‌. عصرهای پنج شنبه که میشه به گنجشک هایی که دارن روی درخت خرمالو میخورن نگاه می کنم و برام از عجیب ترین صحنه های خلقت هست .

الان از درخت خرمالو، پوسته های خشک شده اش مونده که بین زمین و آسمون آویزونه:))) و خب به نظرم درخت خرمالو از آیتم های عجیب خلقت هست که برگ هاش زودتر از میوه هاش از درخت خداحافظی می کنن...

+ تاريخ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ساعت ۱:۲۰ ب.ظ نويسنده x |