مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس


یک نتیجه گیری اخلاقی از ۵ سال اخیر :


امروز مرخصی ام
مثل گذشته دلم شور نمیزنه چی شد
برام مهم نیست چه کسی به جای من ایستاده ؟
نگران فشار کاری که روی دیگران هست نیستم و اصلا بهش فکر نمی کنم!
عذاب وجدان ندارم از مرخصی ! و هر لحظه به این فکر نمی کنم که الان اون جا چی کار می کنن چقدر شلوغه ؟چقدر جای خالی من پیداست ؟حالا حتما همه سراغم رو میگیرن !

میدونید میخوام چی بگم ؟؟؟؟
ما گاهی تو زندگی مون دنبال شرایط خاص و آدم های خاص و عجیبی می گردیم و فکر می کنیم شادی مون با اون ها بیشتر میشه .

در صورتی که خیلی وقت ها ادم آدم‌ معمولی ها و شرایط معمولی توی زندگی مون خیلی بهتر از اون هایی هستن که بی حد و حصر دوستشون داریم و بیش از حد بابت شون احساس مسئولیت داریم ... خیلی وقت ها آرامشی که در کنار آدم معمولی ها داریم خیلی بیشتر از اون اکازیون ها هستن !

وقتی آدمی رو یا موقعیتی رو تا سر حد مرگ دوست داریم نمیتونیم درست فکر کنیم یا تصمیم بگیریم ... همون طور که احساس مثبت شدید یا عشق شدید رو تجربه می کنیم ، تنفر شدید یا ضعف شدید هم تجربه می کنیم و سرخورده میشیم ...وقتی آدمی رو بیش از اندازه دوست داریم مشکلات و ناراحتی هاش بیشتر از اون ،ما رو اذیت می کنه. یه وقتا هست مشکلاتش حل میشه و خود شخص دیگه یادش میره مشکل حل شده اش رو ولی برگشتش میشه کابوس ما!

میخوام به خودم بگم روزی اگر خواستی آدمی رو انتخاب کنی یا شرایطی رو ،اونی نباشه که دیوانه وار عاشقشی ... همین که برات قابل احترام باشه و کمی بخوایش، کافیه ....

میخوام به خودم بگم دنبال حس افراطی و علایقه عجیب نباش چون اون طوری امکانش زیاده نتونی سالم و متعادل رفتار کنی .

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۱ساعت ۷:۱۸ ب.ظ نويسنده x