مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

به طرز عجیبی هر وقت با "لته" صحبت می کنم ،صحبت هامون کشدار میشه .... مثل یه شکلات خوشمزه که میخوری هی می چسبه به قسمت های مختلف دهنت و مزه مزه اش می کی و با لذت هر تیکه اش رو از یه گوشه لپت هدایت می کنی روی زبون (مثالش هم عجیب در اومد😅)

به طور کلی آدمی نیستم که بتونم تایم طولانی با یه نفر صحبت کنم ولی این آدم این رکورد صحبت و راجع به چی حرف بزنیم رو شکسته .... با این که خیلی زیاد غر بهش می زنم ، قلبا دوستش دارم❤ #همزاد

دیروز از این که می گفت " من خوشگلی برام مهمه آدمه رو قراره ببینمش و میخوام لذت ببرم ، غش کرده بودم از خنده" .

خودش هم خیلی جذاب و خوشتیپه #کصافت:)))

کلا این که خیلی واضح و شفاف و در عین حال با لحن بانمک حرف میزنه:)))

برای نعنا فلفلی ، یه حَسَن یوسف جدید آوردم:))) هر روز هم پتوس ها رو کل کلی (کچل!) می کنه :))

پِژ به پسرش غذا میده :))) پسرش =ماهی عیدمون 😃 امروز گفت من خیلی مسئولیت قبول کردن رو دوست دارم ... نگه داشتن حیوان خانگی و ‌... انگار آدم نیاز داره فکرش رو یه جا آزاد کنه مثلا یکی کتاب میخونه یکی نگهداری از ماهی و ... داره (عین جمله اش یادم نیست اما محشر بود)

مُژ هر روز تو زمینه پرورش گل بهتر میشه و به گل ها عشق میده

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۹:۳۶ ب.ظ نويسنده x |