مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

امروز بر حسب سوالی که پرسیدم یه ماجرای پرسوز و گداز تعریف کرد از دو تا از آشناها

آخرش که نیم ساعت صحبت کرد گفت خلاصه اینطوری شده ....

آروم لبخند زدم گفتم ممنون که به طور خلاصه گفتی برام:)))

گفت ایکس !!! خیلی دوست دارم شوهری که انتخاب می کنی و نحوه رفتارت رو تو زندگی مشترکت ببینم که اون موقع هم همین قدر خونسردی یا نه؟؟؟

غش غش خندیدم که چرا جدیدا آدم ها علاقمند شدن انتحاب من رو ببینن؟! مشکل پسند ... میشه آخر:پی

+ تاريخ یکشنبه ششم آبان ۱۴۰۳ساعت ۱:۲۰ ق.ظ نويسنده x |