|
تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس |
استادم میگه موقع خوندن شعر، تن صدات رو عوض می کنی)این کاملا ناخودآگاه هست و تحت کنترل من نیست:/ ). به جای تعویض صدا، تکنیکال کن صدات رو
حالت ها و احساس هم در نمیاد کلا
ایده ای ندارم چطوری باید تمرین کنم یا چی کار کنم
ولی فرقش با بقیه قسمت های زندگیم اینه که میدونم باید پیش برم و دست نکشم تا درست بشه
عین دوچرخه که یه روز بدون این که بفهمم چی شد، انقباض مبهم برداشته شد و درست شد
مثل شنای قورباغه که هی نمیشد نمیشد یه روز هم به شکل عجیبی هماهنگی درست شد
مثل هواداری کرال سینه که ماه ها نشد و یه روژ با یک تکنیک ساده بالاخره خروجی داد
مثل شنای پروانه که کلا هیچ جوره نمی ساخت و من بدون تصور به این گه پس کی درست میشه تمرین می کردم و یه روز بالاخره شد 🤌
خیلی وقت ها تو زندگی همینه، دو دوتا کردن َپس چطوری یا چه زمانی میشه کمک نمی کنه و فقط باید پیش رفت ....