مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

فصل جدیدی از زندگیم قراره شروع بشه

واقعیت حس خاصی ندارم...

ولی خب برای یکی مثل من، همین که حس بدی ندارم یعنی خوبه:))

اگه یه روز میگفتن این ساعت از روز حاضری از خونه بری بیرون؟؟؟با این شرایط؟؟ میگفتم نَحح، عمرا:))) ولی نشونه ها میگه این بخشی از مسیر رشد و تکامل منه... پس سعی می کنم با اصطکاک کمتری بپذیرم و در آغوش بگیرمش...

#کسی نمیدونه آخر این فصل، چی میشه ...

#ادامه دارد....

بعدا نوشت: یهو درگیر یه خوددرگیری عجیب شدم که این چه پذیرش احمقانه ای بود که من کردم؟! اگه بخوام هزینه اسنپ بدم خیلی میشه... اگه تصمیم دیگه ای بخوام بگیرم ریسکیه....

هعیییی.....

بعدترنوشت: به شکل عجیبی خیلی حس خوبی به تک تک شون داشتم... خداروشکر🥺❤

+ تاريخ یکشنبه نهم دی ۱۴۰۳ساعت ۸:۱ ب.ظ نويسنده x |