مالاکیتی (سایه_روشن)

تو این وبلاگ ، وهم و خیال با واقعیت آمیخته اس

**1️⃣ کارهایی اومده سمتم که نمیدونم شروع و پایان چطوریه و یکم بهم می ریزم بعضا.... احساسم اینه که هر کاری رو باید زود انجام بدم و این در شرایطی هست که می بینم بعضی اژ کارها از سال های دور مونده و آدم ها معقول و آروم، حرصی نمیشن و به کارهایی که میتونن انجامش بدن می پردازند و این یقینا درس هست برای من...کاش با خودم کمی مهربونتر باشم کاش اون کمال‌گرایی و انتقاد بیمارگونه که باهاش بزرگ شدم و همیشه دیدم از اطرافیان، رهام کنه و به حد اعتدال برسه‌‌‌‌....

*****2️⃣امروز اولین بار بود که توی یک جلسه خارج فرایندی شرکت می کردم. خوب بود🤍

عمیقا حس می کردم رفتار یکی از شرکت کننده ها، متفاوت شده:))) از ماسکی که یکم گذاشت برداشت، از ته لبخند که دیدم.... و حیح:))) احتمالا روم کراش زده 🤣

#ایکسِ حبیب (اشاره به حبیب در سریال لیسانسه ها🤣🤪

****3️⃣: بخش سایه ای خودم رو دارم به وضوح می بینم...این که من فقط عجول و استرسی ام و بقیه فکرشون سالم تر و آروم تر از منه و بهم نمی ریزن از کار عقب مونده.‌‌‌

#نیوسیزن

4️⃣وقتی مدیراسبق لبخند میزنه، عمیقا یاد آقای خرما میشه و حس های خوب و بد متضادی پیدا می کنم:/

5️⃣عاشق دفتر و خودکار لاکچری شدم که امروز هدیه دادن، یعنی کیلو کیلو پول آنقدر ذوق زده ام نمی کرد....

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۱:۷ ب.ظ نويسنده x |